تبليغاتX
راز زمزمه باران های پاییزی
وقتی خیلی وقت پیش بچه بودم مثل همین حالاها از خدا خیلی چیزا می خواستم....

وقتی مامان واسم عروسک نمی خرید میگفتم خدایا به مامان بگو واسم عروسک بخره:قول میدم دختر خوبی باشم و دیگه اذیت نکنم.عروسک خریدم ولی قولمو یادم رفت

چند سال بعد وقتی  مریض شدم گفتم خدایا اگه خوب بشم قول میدم همیشه نماز شب بخونم و  نذر کردم . خوب شدم ولی....

وقتی بابا داشت ورشکسته میشد و خیلی شرایطمون سخت شد.دعا کردم وگفتم اگه خدایا کمکش کنی نماز میخونمو غیبت نمیکنم آدم خوبی میشم اصلا هرطور که بخوای میشم.مشکل ما حل شد ولی....

وقتی کنکور داشتم آرزو داشتم اون رشته ای که میخواستم قبول بشم دوباره دعا کردم خدایا قول میدم همه کارایی که بهت قول داده بودم انجام بدم.قبول شدم ولی.....

وقتی میخواستم کار پیدا کنم و ثبت نام کردم بازم دعا کردم.....خدا کمکم کرد ولی.....

وقتی میخواستم .......... ....مثل همیشه دعا کردم........خدا کمکم کرد ولی.......

.

.

.

.

من همیشه خدارو دعا کردم.......ولی.............

.

.

.

خدایا..اگه چیزی ازت بخوام با چه رویی بازم دعا کنم....... ولی........

..

..

..

..

+ نوشته شده توسط مینا در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:31 |