تبليغاتX
راز زمزمه باران های پاییزی

هفت بار روح خویش را تحقیر کردم:
نخستین بار هنگامی بود که برای رسیدن به بلندمرتبگی، خود را فروتن نشان می‌داد.
دومین بار آن هنگام که در مقابل فلجها می‌لنگید.
سومین بار آن زمان که در انتخاب خویش بین آسان و سخت، آسان را برگزید.
چهارمین بار وقتی که مرتکب گناهی شد و به خویشتن تسلی داد که دیگران هم گناه می‌کنند.
پنجمین بار آنگاه که به علت ضعف و ناتوانی از کاری سر باز زدو صبر را حمل بر قدرت و توانایی‌اش دانست.
ششمین باز زمانی که چهره‌ای زشت را تحقیر کرد در حالی که نمی‌دانست آن چهره یکی از نقابهای خویش است.
و هفتمین بار وقتی که زبان به مدح و ستایش گشود و انگاشت که فضیلت است.»
«شاید کسی را که با او خندیده‌ای فراموش کنی، اما هرگز کسی را که با او گریسته‌ای از یاد نخواهی برد.» .

+ نوشته شده توسط مینا در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت 11:54 |
کاش دنیا اونقدر بزرگ بود که جای همه بود....

...

...

کاش زندگی هر کسی رو میشد خودش انتخاب کنه....

...

...

دیگه اون وقت هیچ کس ناسپاس نبود.

+ نوشته شده توسط مینا در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 و ساعت 12:30 |
قلب من انیشه ای است کامل درذهن اللهی و هم اکنون در جایگاه درست قرار دارد و به کار خود سرگرم است.

دل من دلی است شاد و بی باک و مهرآمیز.

نور خدا بر یاخته های تنم می تابد و برای سلامت تابناکم سپاسگذارم.

 

+ نوشته شده توسط مینا در شنبه دوازدهم مرداد 1387 و ساعت 17:6 |