شکی نیست که کشف و هدایت روانشناسی طبی به وسیله «فروید» باعث پیشرفت تازه ای
در کار مورخان ادبی گردیده و آنان را به مرتبط ساختن بعضی از خصوصیات نهفته انسانی و
برخی از حوادث خصوصی و درونی زندگی تشویق کرده است . البته نمی خواهم ادعا کنم که
در تار و پود شخصی که از روی اراده یا به طور غیر ارادی در کلام و رفتار او بافته می شود از مدت
ها پیش بر اثر مطالعه ی علمی کشف نشده بود .لکن کارهای فروید اجازه داد که تاثیر حوادث
خارجی را با دیدی عمیق تر و شامل تر حتی تا دوره ی کودکی در آفرینش های معنوی ببینیم.
اگر نظرات فروید از روی اندازه و سنجش به کار برده شود غالبا منجر به یک منظره عمومی متعادل و
مطبوع می شود که از یک سو چگونگی پی ریزی آفرینش هنری را در زندگانی شخصی فرد نشان
می دهد و از سوی دیگر چگونگی خارج شدن این آفرینش ذاتی را از خلال این به هم پیچیدگی .
فقدان این حجب و حیا در مقابل «آن چه انسانی و پرانسانی»، است درست خصیصه طبی است
که بنابر گفته به جای «مفیستوفلس» ( در اموری دخالت می کند که دیگران بر سر آن سالها صرف
وقت می کنند ) متاسفانه این دخالت هیچ وقت هم به نفع آنان تمام نمی شود.امکان نتیجه گیری
های جسورانه به آسانی منتهی به قضاوت های یک طرفه میشود.البته وجود رساییها در شرح حال
ها موجب خوشمزه و نمکین شدن آن ها می گردد ولی نگاه نداشتن اندازه و تجاوز از آن هرقدر هم
اندک باشد باعث تبدیل شدن موضوع به یک موضوع ناخالص و موجب تزلزل ذوق سلیم،در زیر ظاهر
دانشمندانه و محققانه آن می گردد در این حال توجه و دقت به طور نامحسوس به جای آنکه به سوی
امری طبیعی معطوف شود ، در پیچیدگی تا گشودنی سوابق روانی گم می شود وانسان تبدیل به
مریضی می گردد که باید در مطب بحال او پرداخت و شماره ای برگردنش آویخت که نشان دهنده نوع
خاصی از بیماری جنسی باشد . با اینطریق روانکاوی انسانی از موضوع خود دور می افتد و بحث را به
یک زمینه ی کلی انسانی می کشاندکه به هیچ وجه مخصوص یک انسان متعادل نیست و به ویژه از
نظر خصیصه های انسانی هیچ جایگاهی در بر ندارد.
....
.....
متاسفم که ما برای حرفامون خلوتی نداریم
وبرای احساس جمعی ارزش قایل نمی شویم
متاسفم برای کسانی که هنوز به این درک نرسیده اند که نمی توان هر مطلبی را در هر جایی بیان کرد
افرادی که از درج مطالب وقیحانه خود نه تنها شرمسار نمی شوند بلکه حتی از درج نام خویش نیز هیچ ابایی ندارند.البته نباید این حقیقت را نادیده بینگاریم که چنین افرادی به واقع بیمارند و وظیفه ما در مقابل چنین مطالبی سرکوب و سرزنش آنان نیست بلکه باید به آنها کمک کرد.......
