تبليغاتX
راز زمزمه باران های پاییزی - خسته ام...
خیلی دلم گرفته، خیلی

از صبح که بیدار شدم یه بغض سنگینی گلوم رو فشار می ده

دیگه خودمم خسته شدم از بس گفته ام خسته ام، دلگیرم...

خوب چکار کنم اینجوری دیگه

انگار همش منتظرم، منتظر چی نمی دونم

خیلی کار دارم ولی حوصله هیچ کاری رو هم ندارم، گاهی وقتی با کسی حرف می زنی که می فهمه چی میگی انگار یه بار سنگین از رو دوشت برداشته میشه، کسی که میدونه چی میگی...

گاهی چیزی رو اونقدر آرزو می کنیم که فکر می کنیم اگه بهش برسیم به همه دنیا رسیدیم، غافل از اینکه حتی اگه همه دنیا رو هم داشته باشیم یه روزی برامون تکراری میشه، باز برمی گردیم سر خونه اول

خیلی خسته ام...

خیلی دلم گرفته...

+ نوشته شده توسط مینا در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت 9:20 |